الشيخ أبو الفتوح الرازي

53

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

نيست ، براى آن كه اگر چنين بودى در جمع « اوسام » بايستى و در تصغير ( 1 ) « وسيم » ، و الف وصل حاجت نبودى آوردن . اگر گويند : اسم را ( 2 ) اشتقاقش از « سموّ » باشد ، چه معنى دارد كه معنى « سمت » بر اسم مخيل است كه اسم مسمّى را علامت باشد ؟ گوييم : معنى « سموّ » ظاهرتر است ، و آن آن است كه مسمّى كه اسم ندارد ، خامل و پوشيده و متّضع بود ، چون اسم بر او نهند ، پندارى كه رفع و نوّه بذكره ، رفعتى دادند آن را و تنويهى ( 3 ) ، پس معنى « سموّ » در او ( 4 ) ظاهر است . اكنون بدان كه ، اسم دگر باشد و مسمّى دگر . و اين شبهتى است آنان را كه اين ( 5 ) گويند بغايت ركيك ، براى آن كه اسم باشد و مسمّى نباشد ، و مسمّى باشد و اسم نه . و يك مسمّى را [ 10 - ر ] بسيار اسماء باشد ، و در يك اسم بسيار مسمّيات اشتراك كنند چون الفاظ مشترك ، في قولهم : « عين » و « جون » و « شقق » . اگر اسم مسمّى بودى ، بايستى كه آن كس كه آتش گفتى ، زبانش بسوختى ، و آن كه عسل گفتى دهنش شيرين گشتى ( 6 ) ! و اين تجاهل باشد ، و چگونه تجاسر شايد كردن به ارتكاب اين ، و خدا را - عزّ و جلّ - در قرآن و اخبار ، هزار و يك نام است ، اگر اسم و مسمّى يكى باشد ، به هر اسمى مسمّايى باشد تا لازم آيد كه هزار و يك خدا باشد . ديگر آن كه ، اسم مسموع مكتوب و مقروء است ، و مسمّى به اين صفت نباشد . ديگر ، مسمّى در يك جا بود و نامش پراگنده در مواضع مختلف . امّا شبهت ايشان في قوله تعالى : يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُه يَحْيى ( 7 ) . . . ، بايد تا اسم يحيى باشد و يحيى اسم ، الجواب : گوييم ، اين به آن كه دليل ما باشد اوليتر است براى آن كه حق تعالى مىگويد : ما تو را بشارت مىدهيم كه تو را فرزندى خواهيم دادن نامش يحيى . براى آن بشارت ، پيش از وجود فرزند بايد كه باشد تا معنى بشارت صورت بندد ، پس نام ( 8 ) پيش از صاحب نام بود ( 9 ) . حاصل و مسمّى در وجود نيامده ، دليل كند بر

--> ( 1 ) . اساس : در حاشيه آورده ، همه نسخه بدلها : تصغيرش . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها چون . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : تنويه ذكرى . ( 4 ) . فق ، مر : مسمّى . ( 5 ) . چاپ شعرانى ( 1 / 31 ) : عين . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شيرين شدى . ( 7 ) . سورهء مريم ( 19 ) آيهء 7 . ( 8 ) . مج ، وز نام . آج ، لب ، فق ، مب ، مر تا ، دب اسم . ( 9 ) . آج ، لب ، فق ، مر : نامش .